شعر و متن عاشقانه + موضوعات عمومی

عمیق ترین درد در زندگی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.


| (نظر بدهید.) | 1:00 AM سه شنبه، 9 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

چکه های خاطره

چکه های خاطره

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی

ادامه مطلب.


ادامه مطلب| (نظر بدهید.) | 12:59 AM سه شنبه، 9 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

دست خودم نیست

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

 


| (نظر بدهید.) | 12:57 AM سه شنبه، 9 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

ماييم و جنون عشق

اکنون

ماييم و جنون عشق

در نم نم بارانها

ماييم و شب کوچه

سگهای خيابانها!

 

ماييم پراز نعره

ماييم پر از فرياد

شيريم پراز شيرين

کوهيم پراز فرهاد!

ادامه مطلب


ادامه مطلب| (نظر بدهید.) | 12:43 PM جمعه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

حسرت دیدار

 

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد


| نظرات 1 | 9:15 PM یکشنبه، 17 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

خداوندا نمی دانم

عشق ناب

 

 

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست


| نظرات 1 | 9:11 PM یکشنبه، 17 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

تولدم مبارك

امروز روز تولدمه

ای بابا شلوغ نکنید دیگه هنوز حرفام رو نزدم

نیومده بزن و بکوب راه انداختن

 

 

 

 

همیشه روز تولد آدم قشنگه

و  وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک میگن
،تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن و می دونم اونایی هم

که نگفتن حتما دوستم دارن ولی فراموش کردن یا شلوغ بودن دیگه

و این خودش روزو قشنگتر می کنه
خب اینم از اینش! 20 سالم تموم شد  رفت پی کارش


اين واقعه فرخنده و اين مولود شريف را خودم به خودم

و تمامی دوستانم تبريک و به دشمنانم تسليت می‌گم
و اینجا هم از تمام کسانی که امروز به یادم بودن تشکر میکنم (چه با  با پیامک ها تماس ها و  اف ها و نظرات
)
خب دیگه بریم سراغ کیک تولد

شعر تولد رو بخونید که بریم



Birthday Candles هورااااااااااااااااااااااااااااااBirthday Song

 

 

 

 


| نظرات 9 | 1:21 PM جمعه، 15 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مناسبت ها

آشنایان را خبری از دل تنهایم نیست

آشنایان را خبری از دل تنهایم نیست / غم دل با که بگویم که کسی یادم نیست . . .

راز این نکته فقط باد صبا میداند / دارمت دوست به قدری که خدا میداند . . .

همه دنیا رو زیر رو کردم ، تو را شاید دیر آرزو کردم

قدم های آخر و آهسته تر بردار ، واسه من کابوسه ، فکر آخرین دیدار . . .

من به جرم با وفائی این چنین تنها شدم / چون ندارم همدمی بازیچه دل ها شدم . . .

مرا اشارتی کافی است تا هر دم به فدای اشارت راز نگاهت شوم . . .


ادامه مطلب| نظرات 4 | 5:44 PM پنجشنبه، 14 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ...

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

***
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

***
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

ادامه مطلب


ادامه مطلب| (نظر بدهید.) | 9:04 AM پنجشنبه، 14 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ
دلت سنگ و دلت سنگ و دلت سنگ

دلم باران دلم نرگس دلم جام
دلت تنها نگاهی ساکت و رام

دلم رسوای شهر و مست و بی تاب
دلت سرگرم بازی، شایدم خواب

دلم خون و دلم خون و دلم خون
دلت خوشحال و خندان ،شاد و گلگون

 


ادامه مطلب| نظرات 1 | 11:57 PM سه شنبه، 5 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق

عشق


اگر چه تعريف دقيق كلمه «عشق» كار بسيار سختي است و مستلزم بحث‌هاي طولاني و دقيق است، اما جنبه‌هاي گوناگون آن را مي‌توان از طريق بررسي چيزهايي كه «عشق» يا عاشقانه «نيستند» تشريح كرد. عشق به عنوان يك احساس مثبت (وشكل بسيار قوي «دوست داشتن») معمولا درنقطه مقابل تنفر (يا بي احساسي محض) قرار مي‌گيرد و در صورتي كه درآن عامل ميل جنسي كمرنگ باشد و يك شكل خالص و محض رابطه رمانتيك را متضمن باشد،

ادامه مطلب


ادامه مطلب| نظرات 1 | 4:40 AM جمعه، 18 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: حامد | موضوع: مطالب عشقی/شعر عاشقانه/دوستی/بی وفایی/معشوق